تقدیم به غریبۀ نامهربان و ظالمم که هراس از دست دادنت دیگر مرا
نمیآزارد
اهی کسی که مرا از چشم تو انداخت از چشم خدا بیفتد
تقدیم به غریبۀ نامهربان و ظالمم که هراس از دست دادنت دیگر مرا
نمیآزارد
دستم به تو نمی رسه از من که گذشت
عوضش از خدا یه چیزی می خوام
حالا که زیر خاکم کردی
چرا زجرت نمی ده؟!!
**
گفتی برو جیک نزدم
گفتم بمون منم بَدم
چشمک به اون چشمای سرد
کور می شدم نمی زدم
می بُری می دوزی بِهَم
بی خیال من بی خیال من
من زیر خاک باشم با درد
لعنت به این قسمت من
صدقه سر ِمنه عاشق
که شدی تو حالا بی باک
سر قبرم ول نکردی
کردی با دستات زیر خاک
قُرقُرو ناله کردی
که به خوابت میام هر شب
اشکِ تمساه ریختی ناکِس
خنده دیدم روی اون لب
دعا کنم سرت بیاد تو بیکسی هات بخونی
دعا کنم زنده باشی نمی دونم نمی دونی
فقط یه آرزو دارم زجری که دادی بکشی!!
وحشت این شبای قبرو دعا کنم تو بکشی...

**
الهی که شبهاش بشه بی ستاره
حریر خیالت بشه پاره پاره
یکی هم نباشه که حالت بپرسه
بمیری بپوسی توی غم و غصه...
***
پس بده عشقمو تا برم
من واسه جدایی حاضرم
که من تنها تو بی دردی
چرا خون به دلم کردی
یه زندگی فدای تو شد
فدای لحظه های تو شد
بزار برم فراموشت کنم عزیزم
یه زندگی فدای تو شد
فدای لحظه های تو شد
بزار برم فراموشت کنم عزیزم
می خوام برم شاید تو خاطرت زنده بمونم
تا ترکِ آغوشت کنم عزیزم
دل من دیگه تورو لایق عشق نمی دونه
دل من خسته شده نمی کِشه نمی تونه
تو یه خوابی تمومش کن بزار واشه چشای من
از این راه پر از چاله دیگه بریده پای من!!!
دل من دیگه تورو لایق عشق نمی دونه
دل من خسته شده نمی کِشه نمی تونه
تو یه خوابی تمومش کن بزار واشه چشای
من
از این راه پر از چاله دیگه بریده پای
من !!!

برو اي روح ِمن آزرده از تو ترك كن ما را
كه من درباغ تنهايي ببويم عطرگلهاي رهايي را
برواي ناشناس آشناي من كه درچشمت نديدم آشنايي را
تويي ازدودمان من ولي دودازدماغ من برآوردي
به چشمم تيره كردي روز هايي آشنايي را
من از آغاز ميلاد تو همراهت سفر كردم
پس ازيك عمردانستم سفربامردم نامرد دشوار است ...
پس ازيك عمردانستم سفربامردم نامرد دشوار است !
سفر با همره نامهربان تلخ است ...
سفر با همره نامهربان تلخ است!!
برو اي بد سفر ، اي مرد ناهمرنگ
كه مي گويم مبارك باد بر خود اين جدايي را ...
توازاين سوبرودرجاده هاي روشن وهموار
من از سوي دگر در سنگلاخ عمر مي پويم
كه درخود ديده ام جانسختي ورنج آزمايي را ...
جدا شده راه ما از يكديگر اما ،
منم با كوله باردوره پيري تودرشورجواني ها
سبكبال و سبكباري ...
تو را صد راه در پيش است
واي من مي روم با خستگي راه نهايي را
برو اي بدترين همراه ،
تو را نفرين نخواهم كرد
سفر خوش ، خير همراهت
دعايت مي كنم با حال دلتنگي ...
كه يابي كعبه مقصود و فرداي طلايي را
نمي داني ، نمي داني كه جاي اشك
خون در پرده هاي چشم خود دارم
اگر در اين سفر خار بلا پاي مرا آزرد ،
سخنهاي تو هم تيري شد و بر جان من نشست ...
بود مشكل كه ازخاطربرم اين بي صفايي را
رفيق نيمه راه من !
سفر خوش ، خير همراهت ...
تو قدر من ندانستي ! ...
عاقبت ظلم تورو یه روز تلافی می کنم
اشکامو پاک می کنم با دل تبانی می کنم
می آد اون روزی که تو قهر دلم رو ببینی
چشماتو باز بکنی حقیقت و خوب ببینی
می آداون روزی که من نامه هات وپاره کنم
می آد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم
اگه اون روز برسه منم برات ناز می کنم
باغموغصه و دردم تورو دم ساز می کنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روزمیرسم
روی ابرا می شینم به آسمونا می رسم
تومیخوای تامیتونی دل منوخون بکنی
با رقیبام بشینی من و تو دیوونه کنی
اما هرروزِ خوشی تنگِ غروبی هم داره
شبای سرد و سیاه صبح سپیدی هم داره
می آداون روزی که من نامه هات وپاره کنم
می آد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روزمیرسم
روی ابرا می شینم به آسمونا می رسم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روزمیرسم
روی ابرا می شینم به آسمونا می رسم
حالا که پای تو عمرم حروم شد
خدا را شکر هر چی بود تموم شد
حالا که قلبتو از سنگ ساختن
تورو خوش دل منو دل تنگ ساختن
همون بهتر که دل عاشق نباشه
گرفتار تو نالایق نباشه
***
در پی پیدا کردن کسی برو
که فقط واسه ی خودت بخواد تورو
سلام ای بی وفا ای بی ترحم
سلام ای خنجرِ حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطرِقرمز
آخه این بار شده من باتوهرگز
نمی خوام حالتوحتی بدونم
تعجب می کنی آره همونم
همونی که زمونی قلب شو باخت
همون که ازتویک بت یه خداساخت
همونی که برات هر لحظه می مُرد
که ذکر نامتو بی جون نمی بُرد
همونم که میگفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دستِ تومُهرلباش بود
اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
ولی دیگه گذشت اون حرفا خانوم
تعجب می کنی آره عجیبه
میخوام دورشم ازت خیلی غریبه
خیال کردی همیشه زیرِ پاتم؟
با این نامردمیت بازم باهاتم؟
برات کافی نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیم
دیگه هرچی کشیدم بسّه دختر
نمی بینیم همو این خوبه بهتر
دیگه بسّه برام هرچی کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم!
دروغی هست نگفته مونده باشه؟
کسی هست تو خیال تو نباشه؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سرِسوزن صداقت
دریغ از یک نگاهِ عاشقانه
دریغ ازیک سلامّ بی بهونه
نه نفرینت چرااین رسم ما نیست
اگر چهاین چیزادرد شما نیست
گلِ بیتا چرا اخمات تو هَم شد؟
چیه توهین به ذاتِ محترم شد؟
دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
که عشق ما رسید به سدِّ هرگز

***
دیگه از دستِ تووترانه هات خسته شدم
دیگه از شنیدنِ رنگِ صدات خسته شدم
چه جوری بگم هنوز خیلی دوسِت دارم ولی
انگارازبیشتراز این بودن باهات خسته شدم
اِنقَدَر نگام نکردی که دیگه زد به سرم
ازاون آتیش خوابیده تو نگات خسته شدم
توبه من میگی بی انصافموحق داری بگی
با کدوم بهونه بنویسم برات خسته شدم
اِنقدَر آب و هوا واسم عوض گردی که من
آخر از دستِ همون آب و هوات خسته شدم
گفتم این کارو نکن، کردی ورفتی وببین
دیدی آخر از تموم اون کارات خسته شدم
حرفات انگار دیگه روی دلِ من نمی شینه
انقدر عوض شدی که من به جات خسته شدم
شب و روزات مثِ روزوشبای قدیم نبود
از دسِ تفاوتِ روزوشبات خسته شدم
دیگه فرقی نداره پیشت باشم یا نباشم
تو یه بی تفاوتی من ازفضات خسته شدم
دوس داری بری برودلت میخواد باشی بمون
من از تمامِ حرف و تصمیمات خسته شدم
انقدر صدام نکردی از خودم بدم میاد
ازاین اسم ِ عسل و نگفتنات خسته شدم
یه روزی غریبه ای یه روزی آشنا من از
بازی زشت غریبِ آشنات خسته شدم
توچی فکرکردی خیال کردی من عاشق میمونم
من از این فکرای غرق ِ ادعات خسته شدم
واسه تو حتی دیگه شبا دعا نمی کنم
راستشوبخوای دیگه من ازدعاتت خسته شدم
من شکایت تو رو به کی کنم ؟ برم کجا ؟
به جون خودت قسم نه به خدات خسته شدم
چقدَر ببخشمت من دیگه چیزی ندارم
به خدا از دس ِ این همه خطات خسته شدم
روزی صد تاغم وغصه توی قلبم میذاری
منم آدمم از این درد و بلات خسته شدم
اِنقدَر واست میمیرم واسه من تب میکنی؟
حق دارم از این دل ِ بی اعتنات خسته شدم
تو خودت منو نخواستی من گناهی ندارم
از دس ِ اون چشای دورازوفات خسته شدم
شعرو این جوری نوشتم کسی باخبر نشه
مثلا ً من از توو خاطره هات خسته شدم
کی میدونه تو پشیمون شدی و نوشتی که
حتی ازدیدن عکس وهدیه هات خسته شدم
ای خدا اینو فقط من و توو اون می دونیم
نشونم بده یه جور راهِ نجات خسته شدم

***
نه رنگی نه حرفی نه یادگاری
تو نکنه رفتی به خواستگاری
خب ببینم کیه؟موهاش بلنده؟
توی خیابون بی صدا می خنده؟
چشاش چه جوره؟روشنه؟کشیدس
یقین دارم که شبیه سپیدس
دساش چی؟جنس دستاش از بلوره؟
تو صورتش یه چیزی ِ مثل نوره؟
ابروش چی؟حتما ً ابرواش کمونه
اخلاق و رفتارش چی؟مهربونه؟
چه رنگیه؟گندمی یه سفیده؟
چقد دوسش داری تبت شدیده؟
کجا دیدیش توی محلِّ کارت؟
اون چی مثِ تو شده بی قرارت؟
راستی مُژش چی؟ خیلی برمیگرده؟
همونه که تو رو دیوونه کرده؟
راستی موهاش چه رنگیه؟طلایی؟
یا رنگی مثل ِ رنگ ِ بی وفایی؟
قدّش به قدّت می خوره عزیزم؟
بردارم اسفند براتون بریزم؟
خب عزیزم منو خبر میکردی
با گریه هام گلویی تر میکردی
ترسیدی من آه بکشم یا نفرین؟
رد بشه همون دقیقه مرغ آمین
من تورو نفرینت کنم؟نمیشه
ولی دوست ندارم دیگه بسه
تازه اگه دعاها مستجاب بود
قصه ما حالا توی کتاب بود
خلاصه که یه جمله می نویسم
بابارون ِ اشکای سرخ و خیسم
اگه دعا های منو می خوندن
به جای اون منوپیشت میشوندن
تا وقتی که کلاغ نره به خونه
این آرزو توی دلم می مونه
***
چی میشه مینویسم آدما رو دوس ندارم
دیگه اونا رو حتی شما رو دوس ندارم
دیگه از دلم گذشته عاشق کسی بشم
اون دوسِت دارمای بی هوارودوس ندارم
یادمه یه وقتا جونم سرعاشقی می رفت
دیگه حتی فکر اون لحظه ها رو دوس ندارم
سرنوشت و سفر و خیانت و پشیمونی
حق دارم بگم که هیچکومارو دوس ندارم
نه غریبی لطفی کر نه آشنا خیری رسوند
هیچکدوم غریبه و آشنا رو دوس ندارم
کفره اما می نویسم دعا فایده ای نداشت
من دعا نمی کنم نه دعا رو دوس ندارم
بچه بودیم چی میشد بچه می موندیم همیشه
گر چه من خیلی بدم بچه ها رو دوس ندارم
یه زمونی یه صدا وجودمو تکون می داد
باورش سخته ولی اون صدارو دوس ندارم
التماس سرخ سیبا دیگه معنی نداره
سیبا مال عاشقاس من سیبا رو دوس ندارم
دیگه دستی نمی خوام که کنج دستام بشینه
همه چی سرده می لرزه گرما رو دوس ندارم
چرا من دلواپس شمدونی باشم تو غروب
دیگه نه گلا رو نه گلدونا رو دوس ندارم
وفا حرفه مهربونی قحطیه عشقم بلاس
دیگه بی وفام عجب نیس وفا رو دوس ندارم
صحبت چشمای روشنش یه عمری منو گشت
ولی نه هرگز دیگه اون چشارو دوس ندارم
با خودم قرار گذاشتم سراغ دلم نرم
با دلت بری خطاست من خطا رو دوس ندارم
وقتی که عاشق بودم بلا چه طعم خوشی داشت
حالا که رها شدم پس بلا رو دوس ندارم
یعنی چی دوسِت دارم بی تو میمیرم عزیزم
نمی دونم چرا این جمله ها رو دوس ندارم
با ید آدم بشینه راس راسی زندگی کنه
آدمای عاشق و مبتلا رو دوس ندارم
خدا هر چی سر رام بود طعم خوشبختی نداشت
نمی شه آخه بگم که خدارو دوس ندارم
ولی بنده هات نساختن با دلم تک تکشون
این که جرمی نداره بنده ها رو دوس ندارم
خورشید و ستارهر و مهتاب و آسمونا رو
ساحل و موج ِبلندِدریا رو دوس ندارم
همه عمرم توی سوختن واسه پروا نه گذشت
ولی بی رحمم و حتی شمعا رو دوس ندارم
می دَوی می شکنَنِت نمی خوانِت نمی رسی
من به کی بگم که این قانو نا رو دوس ندارم
زندگی رو شونه هام سنگینی می کنه عجیب
پس گناه من چیه که دنیا رو دوس ندارم
دو سه سالی بود به عشق رویا هام زنده بودم
دیگه حتی رسیدن تو رویا رو دوس ندارم
دلم و همه زدن یا بد می شن یا که بدن
خودمم بدم ولی کن بدا رو دوس ندارم
به جای این حرفا چون که باور بکنی
بزارید بگم که دیگه زیبا رو دوس ندارم
***
من ِ دیوونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی
تمام مشکلم اینه که حرفا مو نمی فهمی
من باش که نفهمیدم تو بی ذوقی بی احساسی
دروغ بود این که می گفتی تو هم محو گل یاسی
من دیوونه رو باش که شکستم با شکستِ تو
تو چه مردابی افتادم یه عمره با دو دستِ تو
من دیوونه رو باش که واسه تو گریه می کردم
تو رو باش که نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم
من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم
ولی بعد ِیکم بازی تو با من بد شدی کم کم
من دیوونه رو باش که واسه عهدت قسم خوردم
باهات موندم باهات ساختم واست سوختم واست مُردم
من دیوونه رو باش که به اخمای تو خندیدم
همش یه گل تو باغچم بود اونم آخر واست چیدم
من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم
شکستی قلبم و اما ندیدی رنگ فریادم
من دیوونه رو باش که واست روزام و سوزوندم
خوشی رو تو خودم کُشتم ولی با چشم تو موندم
من دیوونه رو باش که کشیدم نازِ چشمات و
چقد تلخه بدون ِ تو چقد سخته برام با تو
من دیوونه رو باش که قدِ دنیا دوسِت دارم
نه اما من دوسِت داشتم حالا که از تو بیزارم
من دیوونه رو باش که واست خوندم چقد ساده
تو حرفِ عاشقونم رو شنیدی حاضر آماده
من دیوونه رو باش که نشستم منتظر، رسوا
زدی تو زیر قولات و گزاشتی باز منو تنها
منو باش که نفهمیدم منو دیگه نمی خواستی
چقد دیوونه ای راستی چقد دیوونه ام راستی
منو باش که با یه آهنگ می خواستم مهربون تر شم
زدی تیر و توی ذوقم نداشتی حوصله بازم
من دیوونه رو باش که تو رو عاشق حساب کردم
چقد دیوونه تر چون باز تو رو اینجا خطاب کردم
من دیوونه رو باش که درسته خیلی دیوونم
جهنم می رم اما نه کناره تو نمی مونم
اینم یه نامه ی ابری به امضای یه دیوونه
فقط بیچاره اون کس که یه عمرو با تو می مونه!
***


| تبليغات | X | |
| تبليغات | X | |
| تبليغات | X | |
| تبليغات | X | |
| تبليغات | X | |
میخوای بری میخوای بری چیزی نگو میدونم
بغضمو نشکن می شکنه غرورم
نمی خوام اشکامو ببینی آخه
می شکنه حرمت دل صبورم
می خوای بری معلومه از نگاهت
نگو چشای عاشق میشینه به راهت!
خوب می دونم یه روزی بر میگردی
شرمنده و سر خُرده از گناهت
میشه گُل و زیر پا له کردو رفت
می مونه اما عطر اون تو هوا
عشقم گُل ِسرخ ِغرورِمنه
نمیشه آسون بزاریش زیر پات
اما بدون اگه یه روز خوردی به یه صخرۀ سرد
هرکاری دوست داری بُکن اما پیش ِمن برنگرد!
قربون برم خدا رو
دنیا چقد کوچیکه
مرزِ دیروزو امروز
قد یه مو باریکه
چه خنده داره حالت
دلم برات می سوزه
برگشتی که چی بشه
فکر کردی که دیروزه
اون روزی که می رفتی
اشکام چه ریزه ریزه
ببین حالا چه جوری
اشکات داره می ریزه
بی تفاوت می رفتی
پیش تو می شکستم
حالا تو می شکنی و
بی تفاوت نشستم
اون روزی که روزت
بودروزام و رد گرفتی
حرفات تو گوش من موند
یادت میاد چی گفتی؟
صدای تقُ و توق ِ
استخونامُ شنیدی
اما با طعنه گفتی
شتر دیدی ندیدی
یادت میآد میگفتی
هرچی که بود بازی بود
طفلی دلم که حتی
به بازی هم رازی بود
یادت می یاد می گفتی
پیر شدی و بریدی
حالا ولی این ومیگم
که خیلی دیر رسیدی
من از تو یاد گرفتم
ساده گذشتنا رو
یا آخرین کلام و
نامه نوشتنا رو
من ازتو یاد گرفتم
برم به یک بهانه
اونم بشه سِکانس
ِ آخره عاشقا نه
حالا بروازاینجا
بروهرجا تونستی
دورشدی ازخیالم
توخودت این ُخواستی
یه روزبهم میگفتی
عشقم خیال ورویاست
نوبَتیم که باشه
این دفعه نوبته ماست
***
باران ترانه ای است که ابر با گلوی بغض می خواند!
پرواز کن پرنده که آسمان همیشه زیبا نیست!
نگاه وقتی حرف می زند که زبان آدم بند می آید!
سد تمام مهربانی هاست دیوار!
***
برو دیگه دوسِت ندارم اِسمِتو نمی خوام بیارم
برودیگه نمیخوام به یادت چشماموروی هم بذارم
گریۀ توبرام فایده نداره برو که دیگه توروشناختمت
بگوبه کی بگم گفتنیاموحالاکه به حرف حسوداباختمت
من توی شهرآرزوهام واسه تویه قصرطلایی ساخته بودم
به چه ذوقی به چه شوقی قلب و دینُ ایمونمو باخته بودم
برو دیگه دوسِت ندارم اِسمِتو نمی خوام بیارم
برودیگه نمیخوام به یادت چشماموروی هم بذارم
هر دفعه یکی در می زنه عکس تو می آد به یاد من
که می اومدی بایه گل ِسرخ دَم دَمای صبح سراغ من
چه بد!چه خوب!نگام میکردی نگاتو باورمی کردم!
دوباره می رفتیُ من تو سکوتم گُلاتُ پَرپَرمی کردم
گُلاتُ پَرپَرمی کردم...
برو دیگه دوسِت ندارم اِسمِتو نمی خوام بیارم
برودیگه نمیخوام به یادت چشماموروی هم بذارم
قصۀ من و توتمومه اما
یه روزتوتنهامیشینی
حریر ِ عشق ِگذشتموباز
تو آینه ها می بینی
امادیگه نیست اون که اشکاتو
می بوسیدُتوبراش نفس بودید
اون که براش فرش ِزمینُ
یه سایبون با تو بس می دید
برو دیگه دوسِت ندارم اِسمِتو نمی خوام بیارم
برودیگه نمیخوام به یادت چشماموروی هم بذارم
برو دیگه دوسِت ندارم اِسمِتو نمی خوام بیارم
برودیگه نمیخوام به یادت چشماموروی هم بذارم
برودیگه
اِسمِتو نمی خوام بیارم...!
تو باصد تا دروغ اومدی اینجا
گفتی غصه رو میدزدی از ما
گفتی با ستاره خونه می سازیم
گفتی به سیاهی دل نمی بازیم
این دل ِ دیوونه باورت کرد
ولی زیرپای ماروخالی کردی
با دروغاتو با ناز و ادا
کلکُ به دل ِمن حالی کردی!
تو با کلک من سادۀ ساده
هیشکی تورو دوست نداره
من روکُ راستم تو پُر اِفاده
هیشکی تو رو دوست نداره
لب هات میگه نه
چشمات میگن آره!
فکرِ حُقه ای بازم دوباره
هیشکی تورو دوست نداره
بَسّه دیگه نمون اینجا بروبروبروبروبرو...!
پا نذار رواین دل ِما بروبروبروبروبرو...!
تو دروغ میگی بازم بروبروبروبروبرو...!
دیگه دل نمی بازم بروبروبروبروبرو...!
برو...!
پشتِ سَرم گفتی که من
درگیرو قاتی پاتیم
تُف به مَرامت عوضی
ازسَرِتم زیادیم!!!!
***
غُصّم ازاین نیست که تورو
اون روزاسیرندیدمت
فقط دارم دِق می کنم
چون توروسیر ندیدمت...!
آهای توکه این همه دوری از من
این روزا در حال ِعبوری از من
آهای توکه فکرمیکنی سوزوندی
دارُ ندارم و با دوری از من
طاقت نداری ببینی میدونم
این همه طاقتُ صبوری ازمن
ستاره ها میگن پشیمون شدی
میخوای بگی که غرق نوری ازمن
فکر نکنم بشه باصدتا دریا
این همه نفرتُ بشوری از من
نمیدونم میخوای باقلبِ سنگی
آهای از من گریزان آشنا با من صدایت
گفته بودم وقت رفتن میکندروزی رهایت
دیدی آخر با وفایت قصه گفت از بیوفایی
از کنارت رفتُ گفتی ای دریغ از آشنایی
با دلی آکنده از غم آمدی ماتُ پشیمان
درنگاهت میدرخشدآن قراروعهدو پیمان
ولی...
پشیمونی فایده نداره دیگه!
چشات باید بارون بباره دیگه!!!
***
میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانۀ خویش
بخدا می بَرم از شهر شما
دل شوریده ودیوانۀ خویش
می بَرم تا در آن نقطۀ دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکۀعشق
زینهمه خواهش بیجا و تباه
میبرم تا زتو دورش سازم
زتو ای جلوۀ امید محال
می بَرم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله میلرزد می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
ازتو ای چشمۀجوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچۀ شادی بودم
دست عشق آمدوازشاخم چید
شعلۀ آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
میروم خنده به لب خونین دل
میروم ازدل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل
بروبروبرو دیگه تنهام بذار
برو منو با غم جا بذار
دیگه میدونم عشقت دروغه
برو روی عشقت پا بذار!
برو دیگه دستت رو شده
گل عشقت کم بو شده
شعله آتیش چشمات
واسه من دیگه کم سو شده...
بذا برو دنبال عشقت
پی رویای بهشتت
برو دنبال همون که
این روزا شده سرنوشتت
برو دیگه دوست ندارم
برو دیگه نگوتویی بهارم
برو دیگه طاقت ندارم
نمی خوام اسمتوبیارم!
برو دیگه بسه بهونه
ای گلایه از زمونه
واسه تو چیزی کم نذاشتم
چه کنم یادت نمی مونه؟!
می دونم دلت جای دیگه بنده
به این دل عاشق می خنده
عشقمو آسون فروختی
مگه نرخ عاشقی چنده؟!
برو دیگه تنهام بذار...
بذا برو دنبال عشقت
پی رویای بهشتت
برو دنبال همون که
این روزا شده سرنوشتت
برو دیگه دوست ندارم
برو دیگه نگوتویی بهارم
برو دیگه طاقت ندارم
نمی خوام اسمتوبیارم!!

قسمت تو شدم چرا؟
روزگارم سیاه شده
یه عمره دنبال توام
غرور من تباه شده
آتیش به جونم کشیدی
خاکسترم کردی یه روز
رفتی و خندیدی به من
دم نزدم گفتی بسوز
کین ِتو دارم به دلم
فکر می کنم به اِنتقام
جوش می آرم با اِسم تو
چه من بخوام چه من نخوام
آتیش به جونم کشیدی
خاکسترم کردی یه روز
رفتی و خندیدی به من
دم نزدم گفتی بسوز
ببین چی کار کردی با من
که فکر انتقامتم
می خوام تورو خوار ببینم
منتظرسلامتم
منتظرم بگی سلام
رد بشم از کنار تو
بشکنی وعشق بُکنم
با قلب بی قرار تو!
کینهِ تو دارم به دلم
فکر می کنم به اِنتقام
جوش می آرم با اِسم تو
چه من بخوام چه من نخوام
آتیش به جونم کشیدی
خاکسترم کردی یه روز
رفتی و خندیدی به من
دم نزدم گفتی بسوز
شبا ستارش خوبه
ماه شب چهاردش خوبه
یار اگه بی وفا شد
دلبر تازش خوبه!!!
بس که پیت دویدم
منّتتو کشیدم
خسته شدم زدستت
دست ازت کشیدم
دلم عاشقت نمی شه...
برای همیشه امروز
دور اسمت خط کشیدم
با همه بدی و خوبی
دیگه از تو دل بریدم
تو برام فقط یه خوابی
که تو چشمام خونه داره
تویی اون قصۀ کهنه
که برام فایده نداره
دلم عاشقت نمی شه
اینو خوب بدون همیشه
که من از آهن و سنگم
ولی تو از جنس شیشه!
راه ما باهم یکی نیست
ما زمین و آسمونیم
برو از دلم جدا شو
نمی شه با هم بمونیم
برو با خاطرۀخوش
از منه خسته جداشو
اینه تقدیر من و تو
گریه بسه بی صدا شو!!
دلم عاشقت نمی شه
اینو خوب بدون همیشه
که من از آهن و سنگم
ولی تو از جنس شیشه!
دلم عاشقت نمی شه...
من با غم بی وفاییت خو کردم
با درد تو در لحظه هیاهو کردم
وقتی که به بازی دلم می رفتی
من برگ برنده ی وفا رو کردم
***
گل چه باشد در باغ
چه نباشد
باغ
***
به پرواز پرنده ها
افسوس می خورم
و حسرت می برم
با تو چگونه می توان
از آب گفتن
از باغ
از رنگ شقایق
از پرتو مهتاب گفتن
بانو
وقتی تو با آینه قهری
وقتی تو از عشق
چیزی نمی دانی
با تو چگونه می شود؟
آخر چگونه؟
گفت از صداقت
از وفا
از مهربانی!
مسافر قطار زمانیم ،
نشسته در کوپۀ زندگی،
می رویم...
بی آنکه بدانیم،
در کدام ایستگاه می مانیم
باد می آید،
باد،
آه می بارد،
آه...
زرد،
زردی ـ
زرد،
شاخه هایم بی برگ،
برگ ـ
همبستر مرگ،
با خودم می گویم،
می نالم،
می خوانم،
بنشین،
«بنشین و ...
نگو به من : چرا به یادم نیستی؟
وقتی که تو
عشق را فراموش کرده ای
***
به من نگو
که در شب چشمانت آهنگ عشق بخوانم
وقتی که تو هنوز
آواز نقره ای مهتاب را نمی شنوی
***
بعد از آن سفرهِ گسترده
در آن شب با قهر
پس از آن شام
که شد تلخ
به کامم چون زهر
من ترا با قلم بیزاری
خط کشیدم در خویش!
***
همۀ قصۀ «من»
غصۀ «تو»
و...
تو،بی من،افسوس
شهرزاد شب یک ابلیسی...!
***
دیروز از تنهایی
به «تن ها»رو کردم
و امروز
از آزار تن ها
به تنهایی...!
***
عمراً اگه باورت شه
یه دنیا حق یاورت شه
این و توی کلَت فرو کن
نمی ذارم دلت خنک شه
عمراًتوتوی یه کاری
بتونی منوجابه ذاری
این و توی کلَت فرو کن
عمراًمنو قال به ذاری
گفتی: میرم بابا اینجا نمی مونم
از موندنم پیش تو پشیمونم
گفتم : برو بابا حرف ِمُفت نزن
هروقت دلت خواست بیایه سر بزن
***
دیگر اگه بخواهی
پرواز ممکن نیست
زخم بالهای من عمیق است
اگه همه دنیا بگن اومدی و پشیمونی
بازتوچشات میخونم که بامن نمی مونی
نگو به دلم با دروغ که بی توتنها موندم
دیگه منو بازی نده من دستِ تو خوندم
**
قلبِ من در بیداری هم
کابوس بی وفایی تو را می بیند!!
واسه برگشتن ما دیگه خیلی دیر شده
دستو پای عشقمون به غمی زنجیر شده..
دیگه خدا نگهدار
لحظه های قیمتی
منو ببخش عزیزم
هر کی داره قسمتی...
از غریب به غریبه نامهربونم...
![]()
تقدیم به کسی که در باغچه ی خانه اش نگاه می کارد
من که فراموش کردنت
چراو اما داشت برام
بابای بارونت می شم
بیاو گم کن گریه هام
نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه
من ازکجا شروع کنم دوسِت دارم یه عالمه
نمی دانم چرا هنوز
حنجره ی احساس تو
عشق را اقرار نکرده است
شاید
گناه کار منم
یعنی می شه که شونه هات..
فقط پناه من باشه
چرا تا حالا نشده؟
شاید گناه من باشه

***
همیشه خسته از روزای برفی
عشق پریشون شده ی دو حرفی
گفته بودم اگه دلت گرفتست
کنج ِ دلم جا واسه ی دلت هست
شاید دلت خواست و پاهات نیومد
یا شایدم دلت باهات نیومد!
هرچی که بود بذار که گفته باشم
هرجا که هست دلت منم باهاشم
گفته باشم هنوزم اگه دلت گرفتست
بیا که کنج قلبم جا واسه ی دلت هست
حالا که تقویم من زمستوناش زیاده
تو کوچه های سردش همیشه برف و باد
باید بیای ببینم بهار خنده هاتو
بیا بذار تموم شه روزای برفی باتو
عشق ِگذشته از پل
دشت پر از گلایل
گمشده ی دو حرفی
خسته ی روز برفی...
***
ما تا کجا سکوت می کنیم
|
|
تا ویرانی آرزوهایمان؟
تا ویرانی خاطره هایمان؟
یا مرگ خاطره های عزیز؟
حالا که حتی
نفس کشیدن رویا جرم است
مهربانی تا کجا دوام می آورد؟
و احساس زخمی یاری
تا کی غروب نخواهد کرد
ما به بیداری لبخند می زنیم
و چشمان خواب آلوده ی خود را
در شبهای کابوس زده
با اسارت باران
می آمیزیم
***

گر چه بیهوده می گویم اما
این التیام دردهای کهنه ی یک قلب است
این انفجار خاطره هایی ست
که چشمهای مرا
به دورترین شهر بارانی
تبعید کرده اند
این سوزش عطش و انتهای پریشانی ست
در حنجره ای که یک عمر
سکوت را تکرار کرده بود
و بغض های تسلیم شده اش را
پنهان می کرد
این پایان بلند ترین قصیده ی انتظار ست
که غزل وار
در ذهن عشق تکرار می شود
چه روزهای غریبی بود
من عاشقانه ترین لحظه های عمرم را
تقدیم چشمهای غریبه ای کردم
که آشناییش را نگاه باور داشت
و هنوز می گویم
فریب نبود
این انقلاب ساده و تلخی بود
که سرزمین دلم را با شعار بهار
به سمت زمستان برد
و پاییز
به یک انتظار صادقانه
لبخند می زد
این حاصل تمام سکوتهای من است
که حالا
به دست فریاد افتاده اند
حالا که هیچ حنجره ای باقی نمانده است.
***
در وسعت آرزوهایم
لطیف ترین لحظه ی طبیعت
رویش نگاه تو بود
که نوید حادثه ای عزیز را می داد
و صادقانه دلم
عشق را صدا می کرد
پرنده ای بودم
که آسمان خیالش
همیشه چشم تو بود
ودر نگاه غریبش ستاره می خندید
سکوت بود و من و التهاب پنهانی
که در حضور تو
پیداترین تمنا بود
تو کودکانه ترین خواهش دلم بودی
که در بهانه ی شبها
ترانه می خواندی
و چشمهای تو
لالایی نگاهم بود
برای درک سکوتت
سکوت می کردم
و عشق می رویید
ولی تو فصل شکفتن
همیشه می رفتی.
***
ای مهربان
تو از کدام قبیله ای
که حرفهای مرا خوب می فهمی
وخوب می دانی
شب از کدام جاده می آید
تو از تبار کدام خورشیدی
که دستهای زمستان
میان دست تو گر می گیرد.
ودر حضور آبی چشمت
پرنده باران است
اگر چه چشم تو
آتشفشان طوفانهاست
ورنگ کوه بلندی ست
مثل کوه غرور
همیشه حادثه ساز!
تمام حادثه ها با تو آشنا هستند
و اشک می داند
که پیش سیل نگاهت
غریب می ماند
و من که غربت خود را
به باد می گفتم
هنوز حیرانم
که راه خانه ی شب
از کدام پنجره است
و کوله بار صدایم
چه چیز کم دارد
که در سکوت دلم
باز آشیان کرده .
غبار پنهان است
بهار می ماند
و تکه ای از نور
که دستهای تو هر شب
به عشق می بخشد
و من نمی دانم
تو از کدام قبیله می آیی
که رسم عاطفه را
در سکوت می جویی
و فصل سبز شکفتن
همیشه در قلب من
شروع یک سفر است
به راستی زکدام قبیله می آیی؟
***
یه نفر میاد که من منتظره دیدنشم
یه نفر میاد که من تشنه ی بوییدنشم
خالیه سفرمونو پر از شقایق می کنه
واسه موجای سیاه دستارو قایق می کنه
مث یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقونه گفتن بلده
همیشه غایب من زخمام و مرحم می ذاره
همیشه غایب من گریه هام و دوست نداره
نکنه یه وقت نیاد صداش به دادم نرسه
آینه ها سیاه بشه کور بشه چشم ستاره
مث یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقونه گفتن بلده
زخم این حنجره ی خسته همیشه غایبه